پژوهشكده تحقيقات اسلامى
53
سرداران صدر اسلام (فارسى)
اينكه من از جهان رخت بستم ، دشمن به سراغ تو مىآيد ، امّا قبيلهء ازد تو را پناه مىدهد . ولى درپايان ازكوفه بيرون مىروى ، و به سوى قلعهء موصل مىگريزى . در بين راه به مرد زمين گيرى مىرسى ، نزد او مىنشينى و از او آب مىخواهى . اوتو را سيراب مىكند ، و ازكار تو مىپرسد ، او را از احوال خودت آگاه نماو او را به اسلام دعوت كن . او مسلمان مىشود ، آنگاه دست خود را بر بالاى ران وى بكش كه خداوند او را شفا مىدهد . او از جاى بر مى خيزد و با توهمراه مىشود . پس از چندى به مرد نابينايى مىرسى و از او آب مىخواهى ، او تو را سيراب مىكند ، و از كار و احوالت مىپرسد ، پاسخ او را بده ، آنگاه او را نيز به اسلام دعوت كن كه او مىپذيرد و مسلمان مىشود . سپس دست خود را بر دو چشم او بكش كه خداوند او را بينامىسازد ، و او نيز با تو همراه مىشود و سرانجام همين دو تن پيكر تو را به خاك مىسپارند . . . » « 1 » شهادت عمرو پس از شهادت امير مؤمنان عليه السّلام و تسلط معاويه بر جهان اسلام ، ياران و شيعيان على ( ع ) دورانى بسيار سخت و طاقت فرسا را آغاز كردند ، و در معرض انواع فشارها و آزارها قرار گرفتند ، و يكى پس ازديگرى دستگير و روانهء سياهچالهاى زندان مىشدند ، آنگاه كارگزاران معاويه از ايشان مىخواستند كه يكى از دو راه را انتخاب كنند ، يا از على ( ع ) بيزارى جويند و به او ناسزا گويند ، و يا پس از تحمل انواع شكنجههاى وحشيانه كشته شوند . پس از آنكه حجر بن عدى دستگير و زندانى شد ، عوامل رژيم به جستجوى
--> ( 1 ) . رجال كشّى ، ص 46 ؛ تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 2 ، ص 328 .